ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
و اما عشق... علی حاتمی
نویسنده پیام
ايرج آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 243
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 18


تشکرها : 476
( 2171 تشکر در 237 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: و اما عشق... علی حاتمی

سلطان صاحبقران

علي حاتمي سلطان صاحبقران را در سال 1354 در سيزده قسمت و به تهيه كنندگي تلويزيون ملي ايران ساخت. وي در اين سريال به روابط و درگيريهاي دربار ناصرالدين شاه قاجار

پرداخته بود.

سلطان صاحبقران چند موضوع را دنبال مي كرد :

اول : درگيري امير كبير و ميرزا آقاخان نوري

دوم : دوران صدارت اميركبير و قتل او

سوم : قتل ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضاي كرماني

چهارم : محاكمه ميرزا رضاي كرماني

اين سريال يكي از پرخرج ترين كارهاي تلويزيون ملي ايران بود. در زمان نمايش آن مجله جوانان نوشت : هر دقيقه اين سريال 2350 تومان خرج برداشته است.

از نكات قابل توجه اين سريال گفتار خوب آن - فيلمبرداري بسيار خوب و بازيهاي درخور توجه ناصر ملك مطيعي - جمشيد مشايخي و پرويز فني زاده است.

 جمشيد مشايخي و پرويز فني زاده در نمايي از سريال

عوامل - بازيگران و دوبلورهاي سريال سلطان صاحبقران به اين شرح است :

نويسنده و كارگردان : علي حاتمي

تهيه كننده : تلويزيون ملي ايران

فيلمبردار : عليرضا مجاوري

تدوين : موسي افشار

موسيقي : واروژان

مدير دوبلاژ : ناصر طهماسب

بازيگران و دوبلورها

ناصر ملك مطيعي : پرويز بهرام - امير كبير

جمشيد مشايخي : چنگيز جليلوند - ناصرالدين شاه

ايرن : رفعت هاشم پور - مهد عليا ( مادر ناصرالدين شاه )

زري خوشكام : نجمه فروهي - عزت الدوله ( همسر امير كبير )

پرويز فني زاده : حسن عباسي - مليجك

سعيد نيكپور : سعيد نيكپور - ميرزا رضاي كرماني

جهانگير فروهر : ناصر طهماسب

مرتضي احمدي : عزت الله مقبلي

اسماعيل داورفر : حسين معمارزاده

مرتضي احمدي : مرتضي احمدي

مهري وداديان : سيمين سركوب

كنعان كياني : كنعان كياني

صادق بهرامي : ناصر طهماسب

حسين عرفاني - محمد باقر توكلي - مهدي آرين نژاد - ايرج رضايي

   ناصر ملك مطيعي و زري خوشكام در نمايي از سريال

ناصر ملك مطيعي با ايفاي نقش اميركبير نشان داد كه بازيگر توانايي است و هميشه خواسته خود را در نقشهاي مختلف محك بزند. از نقش اول و دوم گرفته تا نقش كوتاه و حتي

نقشهاي منفي. وي هيچ وقت نخواست فقط در نقش اول ظاهر شود.

زنده ياد علي حاتمي در فيلمهاي طوقي - بابا شمل - قلندر و سريال سلطان صاحبقران با ملك مطيعي همكاري داشت .

در ميان بازيگراني كه در قبل از انقلاب در كارهاي علي حاتمي حضور داشتند ناصر ملك مطيعي بيشترين همكاري را با علي حاتمي داشته است.

اگر ناصر ملك مطيعي اجازه فعاليت در بعد از انقلاب را داشت بدون شك علي حاتمي در آثاري كه بعد از انقلاب ساخت از ناصر ملك مطيعي استفاده مي كرد.

 

از سيزده قسمت سريال سلطان صاحبقران فقط سه قسمت آن موجود است كه بر اساس سه قسمت اسامي بازيگران و دوبلورها را نوشتم.

۴-۷-۱۳۹۰ ۰۵:۲۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, بانو, پایک بیشاپ, اسکورپان شیردل, محمد, بهزاد کازابلانکا, حمید هامون, گرتا, دن ویتو کورلئونه, پدرام, مگی گربه, واترلو, john doe, رزا, راتسو ریــزو, ژان والژان, IranClassic, دزیره, ترومن بروینک, سروان رنو, الیور هاردی, soheil, میثم, پاشنه طلا, چارلز کین
بهزاد کازابلانکا آفلاین
متولد کازابلانکا
***

ارسال ها: 812
تاریخ ثبت نام: شهر ۱۳۸۸
اعتبار: 31


تشکرها : 1903
( 3135 تشکر در 660 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: و اما عشق... علی حاتمی

با تشکر  از  ایرج عزیزم  اضافه میکنم

سعید امیر سلیمانی  در دونقش  : فریدون فرح اندوز  و محمدباقر توکلی

مرحوم جهانگیر فروهر  در نقش مفتشنصرت ا... حمیدی


تنهــا صداست کـه مـیمانــد
فروغ فرخزاد
۸-۷-۱۳۹۰ ۰۷:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, ژان والژان, مگی گربه, دزیره, ايرج, حمید هامون, رزا, میثم
منصور آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 205
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 34


تشکرها : 67
( 2150 تشکر در 196 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: و اما عشق... علی حاتمی

(۴-۷-۱۳۹۰ ۰۵:۲۸ عصر)ايرج نوشته شده:  

سلطان صاحبقران

علي حاتمي سلطان صاحبقران را در سال 1354 در سيزده قسمت و به تهيه كنندگي تلويزيون ملي ايران ساخت.

 بازيگران

ناصر ملك مطيعي ، جمشيد مشايخي ،ايرن ،زري خوشكام...

از سيزده قسمت سريال سلطان صاحبقران فقط سه قسمت آن موجود است كه بر اساس سه قسمت اسامي بازيگران و دوبلورها را نوشتم.

1- این سريال در 12 قسمت که هرکدام حدودا 50 تا 55 دقیقه بود به نمایش درآمد

2- موسیقی این سریال کار واروژان بود و فیلمبرداری از علیرضا مجاوری. این سریال به طریقه 35 میلیمتری (سینمائی) تهیه شد و نسخه کامل آن در سیما نگهداری میشود و قابلیت اکران سینمائی دارد. این سریال برای اولین بار سال 54 و  آخرین بار در اوایل انقلاب (سال 57) از تلویزیون پخش شد

3- از دیگر بازیگران سریال که بنظرم جا افتاده اند میتوان به مرحوم محمود نوربخش  و همچنین مرضیه برومند اشاره کرد

4- گویندگی پرویز بهرام بجای امیرکبیر با قدرت بازی ملک مطیعی یکی از کارهای بیاد ماندنی این گوینده قدیمی است (او اخیرا در شبکه خبر اعلام کرد که به این دلیل که شغل وی وکالت بوده و هست از وی تعهد اخذ شد که بازی در تئاتر یا تلویزیون را رها کرده و صرفا  در کار دوبله - علاوه بر وکالت - حضور داشته باشد)

۱۰-۷-۱۳۹۰ ۱۱:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, مگی گربه, ژان والژان, اسکورپان شیردل, دزیره, الیشا, حمید هامون, الیور هاردی, IranClassic, soheil, رزا, دن ویتو کورلئونه, سروان رنو, میثم
الیور هاردی آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 74
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 25


تشکرها : 425
( 1182 تشکر در 71 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: و اما عشق... علی حاتمی

    تکملۀ سریال سلطان صاحبقران

    طبق منابع نوشتاری، در زمان پخش سریال، این مجموعه در 13 قسمت تهیه و پخش شده است. پخش اول سریال از 15 آبان 1354 از رادیو تلویزیون دوم(شبکه دو) و روزهای سه‌‎شنبه بود و دو سال بعد( از هفتم تیر 1356) از سیمای ایران(شبکه یک) و در روزهای پنجشنبه پخش می‌شد.


   

    علی حاتمی بعد از فروش کمتر از انتظار چند فیلم آخرش به سراغ تلویزیون رفت و در سال 1352 مجموعه داستان‌هاي مولوی را ساخت(که سال 1353 از تلویزیون پخش شد). یک‌سال بعد ساخت مجموعه سلطان صاحبقران را آغاز کرد. حاتمی در گفتگویی با مجله ستاره سینما در این باره توضیح بیشتری می‌دهد:« علاقه من به شخصيت (مليجك) از دوره قاجار سبب شد اين فكر به مغزم خطور كند كه زندگي او را مورد مطالعه قرار دهم و بعد به اين نتيجه رسيدم كه انعكاس گوشه‌ای از تاريخ كه شامل زندگی (مليجك) نيز می‌شود، در يك كار نمايشی می‌تواند جالب باشد، ابتدا هدفم اين بود كه يك فيلم سينمائی در اين مورد بسازم، ولي به جهت آنكه می‌دانستم ممكن است در ساختن چنين فيلمی به طريق دلخواه نتوانم با مسايل تجارتی موجود در سينما كنار بيايم، تصميم گرفتم كه يك مجموعه تلويزيونی بسازم چرا كه قبلاً تجربه كرده بودم و می‌دانستم تلويزيون امكانات لازم را دربر دارد و اين بود كه با قصد ساختن يك سريال تلويزيونی، نوشتن سناريوئی مربوط به دوره قاجاريه و زندگی ناصرالدين‌شاه، مليجك و اميركبير و خيلی‌های ديگر را كه همه و همه با يكديگر ربط پيدا می‌كنند را آغاز نمودم و با استناد به كتاب‌ها و نامه‌های مربوط به دوره قاجار و به هم‌چنين نمايش‌نامه‌ها و روزنامه‌هايی كه در دست بود، به نثر دوره قاجار آشنائی هرچه بيشتر پيدا كردم و مسائل فرهنگي و اجتماعي آن دوره را كاملاً بررسی نمودم و با توجه به اين تجربيات بود كه توانستم نوشتن سناريوی (سلطان صاحب‌قران) را به اتمام برسانم». {ستاره سینما، شماره 199}

    سریال در زمان پخشش با حرف و حدیث‌ها زیادی در مطبوعات، دربارۀ خود مجموعه و نوع نگاه و روایت حاتمی از این برهۀ تاریخی همراه بود.

   چند سال بعد از انقلاب، حاتمی دو نسخه سینمایی از این مجموعه برای پخش از تلویزیون آماده کرد، یکی درباره زندگی امیرکبیر و دیگری میرزا رضای کرمانی(نسخه‌ای که هم اکنون در دسترس است). چند سال پیش هم قرار بود بخشی از این سریال در جشن منتقدان و نویسندگان سینمایی پخش شود که به دلیل بدقولی سیما عملی نشد.



             

در سکانسی از سریال که پیکی خبر آورده شاه امیر را بخشیده و قرار است برایش خلعت نو بفرستند،  امیر که به حمام رفته خطاب به دلاک می‌گوید:«مقدر است امروز رخت نو بپوشيم.اگر مي‌توانی درد و غم را هم از تن من بشوی». سواران که می‌رسند امیر می‌فهمند حامل پیام مرگ‌اند. یکی از دیالوگ‌هایی که یادم مانده صحنه‌ایست که رگ دست امیر را زده‌اند و او در حال احتضار خطاب به قاتلین‌اش می‌گوید: «مرگ حق است ،اما مردن به دست شما حقيقتا مشكل است.فقط شوق رفتن از ميان شماست كه مرگ را آسان مي كند».

   مردان بزرگ خواهان مرگی در شأن و منزلت خود هستند، و امیر هم مرگ به دست افردای حقیر و فرومایه را شایسته خود نمی‌دید. خطاب امیر خطاب به حاکمانی هم هست که امیرکبیرها را برنمی‌تابند و خطاب به جامعه‌ای که شایسته و آمادۀ پذیرش امیرکبیرها نیست. 

{علی رضاقلی در کتاب جامعه‌شناسی نخبه‌کشی ضمن مرور زندگی سه شخصیت تاریخی، با سرنوشت‌هایی مشابه در دو سدۀ اخیر؛ قائم مقام فراهانی، امیرکبیر و دکتر مصدق به ریشه‌های تاریخی و احتماعی این موضوع و همینطور استبداد و عقب‌ماندگی در ایران پرداخته است}

* انتخاب ناصر ملک‌مطیعی برای نقش امیرکبیر انتخاب متعارفی نبود، چرا که بیشتر در قالب نقش‌ افراد جاهل و لوطی‌مسلک جا افتاده بود. در این نقش متفاوت، گویندگان ثابت او(ایرج ناظریان و چنگیز جلیلوند)حضور ندارند و صدایی غیرتکراری در آن سال‌ها، پرویز بهرام، گویندگی به جای او را برعهده داشت که در موفقیت این نقش هم موثر بود. شخصیت امیرکبیر فرصتی مناسب برای ملک‌مطیعی جهت ایفای نقشی متفاوت و ماندگار فراهم کرد.




   کمی بعد از انقلاب موسیقی متن این سریال و سریال دلیران تنگستان در یک کاست منتشر شد(که دست‌نویس بودن بخشی از جلد نوار حاکی از حرفه‌ای نبودن عوامل انتشار این کاست است). بر روی یک طرف موسیقی سلطان صاحبقران و طرف دیگر دلیران تنگستان قرار دارد. تصویر زیر جلد این کاست را نشان می‌دهد:



به امید روزی که شاهد پخش این سریال و همینطور نسخۀ کامل هزاردستان از تلویزیون باشیم.


۱۵-۷-۱۳۹۰ ۰۵:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, اسکورپان شیردل, دزیره, الیشا, گرتا, هری لایم, ژان والژان, رزا, محمد, پدرام, راتسو ریــزو, واترلو, حمید هامون, ايرج, پایک بیشاپ, soheil, سروان رنو, میثم, IranClassic, ممل آمریکایی, پاشنه طلا
الیور هاردی آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 74
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 25


تشکرها : 425
( 1182 تشکر در 71 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: و اما عشق... علی حاتمی

با یادی از علی حاتمی در پانزدهمین سال درگذشتش

مادر   بخش نخست

 با احترام تقدیم  به بانوان گرانقدر کافه کلاسیک


مادر

نویسنده و كارگردان: علي حاتمي

مدير فيلم‌برداری: محمود كلاری

تدوين‌گر: حسن حسن‌دوست

 موسيقی متن: ارسلان كامكار

طراح صحنه و لباس: علی حاتمی

طراح گريم: عبدالله اسكندری

بازيگران: رقيه چهره‌آزاد، محمدعلی كشاورز، فريماه فرجامی، امين تارخ، اكبر عبدی، اکرم محمدی، جمشيد هاشم‌پور، حمید جبلی، حميده خيرآبادی، محبوبه بيات، محمد ابهری، محمود بصيری، ميرصلاح حسينی، محمود لطفی

مدت زمان: 104 دقیقه محصول 1368 (هدایت فیلم)


جوایز فیلم:

از هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

برنده سیمرغ بلورین به عنوان:

 بهترین بازیگر نقش اول زن(رقیه چهره‌آزاد)

 بهترین بازیگر نقش دوم مرد(اکبر عبدی)

 بهترین طراح گریم(عبدالله اسکندری)


و نامزدی در رشته‌های

 بهترین طراحی صحنه، صداگذاری، موسیقی متن

بازیگر نقش دوم مرد(محمدعلی کشاورز) و بازیگر نقش دوم زن( فریماه فرجامی و اکرم محمدی)

 

سرپرست گویندگان: ناصر طهماسب

رقیه چهره‌آزاد         مادر                  بدری نوراللهی

محمدعلی کشاورز  محمدابراهیم     منوچهر اسماعیلی

اکبر عبدی              غلامرضا             منوچهر اسماعیلی

امین تارخ               جلال‌الدین           خسرو خسروشاهی

امین تارخ               حسین‌قلی‌خان(پدر) خسرو خسروشاهی

فریماه فرجامی      ماه‌منیر              زهره شکوفنده

فریماه فرجامی      جوانی مادر         مهین کسمایی

اکرم محمدی          ماه‌طلعت            ژاله کاظمی

جمشید هاشم‌پور   جمال                  منوچهر اسماعیلی

حمید جبلی            استاد مهدی        حمید جبلی

حسین کسبیان      استاد باقر            ایرج رضایی

محبوبه بیات           مهین                   شهلا ناظریان

حمیده خیرآبادی     طوبی                  نیکو خردمند

محمود لطفی         دوست غلامرضا    ولی‌الله مومنی

محمد ابهری           پاسبانِ همراه پدر سیامک اطلسی

صلاح‌الدین میرحسینی  قصاب            سیامک اطلسی

 و فرزندان ماه‌طلعت: علی  نوشابه امیری،  محمود  زهره شکوفنده

 

 

نکاتی درباره فیلم

   مادر اولین فیلمی بود که حاتمی بعد از سریال عظیم هزاردستان ساخت و جزء معدود آثار اوست که در فضای معاصر(اینجا تهران اواخر دهه 60) می‌گذرد.

   از زمان طرح تا ساخت و اکران مادر سال‌ها طول کشیده، حاتمی در گفتگویی با مجله سروش(شماره 528 مهر 1369) در این باره گفته است: «... خیلی مایل بودم که فیلمی درباره‌ی  مادر بسازم و در کنار کلمه مقدس مادر اسم من به عنوان پدیدآورنده‌ی اثر قرار بگیرد و از طرفی فکر می‌کردم غیر از چند خط شعر و یا یک قطعه‌ی ادبی، مقوله‌‌ی مهمی در زمینه‌ی ادبیات و آثار نمایشی خودمان درباره‌ی مادر وجود ندارد و جای خالی این اثر هست و خیلی دوست داشتم سازنده و پدیدآورنده‌ی این اثر خودم باشم... درمورد بازی کردن یکی از هنرپیشه‌ها با مسئولین امور نمایشی به توافق نرسیدیم در نتیجه چون این نقش از اول برای این هنرپیشه خاص تعیین شده بود من از فکر ساختن فیلم منصرف شدم. چند سال بعد تصمیم گرفتم فیلم را بسازم، هنرپیشگان را انتخاب کردم، آمدیم فیلم را جلوی دوربین ببریم که باز زمانی بود که مسئولین قسمت بررسی سناریو، در چند دوره نقطه نظرهایی داشتند که با فکر سازنده‌ی فیلم همراه نبود، در نتیجه از فکر ساختن فیلم صرف نظر کردم تا اینکه در پی اعلام وزارت ارشاد در مورد اجازه ساخت فیلم بدون تصویب سناریو فیلم را جلوی دوربین بردم.»

   

   علی حاتمی و محمود کلاری(پشت دوربین) در پشت‌صحنه فیلم

   محمود لطفی، که با سریال دائی‌جان ناپلئون و شخصیت ساده‌لوح اما پرخاشگر شیرعلی قصاب در خاطره‌ها مانده، در فیلم مادر نقش یکی از دوستان غلامرضا را داشت و در حین فیلمبرداری درگذشت. به گفته علی حاتمی بعد از مرگ او(در صحنه فیلمبرداری و بر اثر سکته قلبی) در جیب او برگه‌ای یافته بودند که نوشته بود انالله و اناالیه راجعون.(در صحنه‌ای از فیلم بی‌آنکه لطفی دیده شود صدای دوبلور او را می‌شنویم و این نشان‌دهنده این است که با مرگ لطفی بازی او ناتمام مانده است)

  لوکیشن فیلم خانه‌ای در خیابان شیخ هادی(بین خیابان ولیعصر و حافظ و موازی این دو) که مدتی بعد از ساخت مادر توسط مالکان تخریب شد.( هنوز دراین خیابان اندک خانه‌های مشابه خانه فیلم مادر- که یادآور طهران قدیم‌اند- به چشم می‌خورد، گرچه در برخی علائمی از سکونت دیده نمی‌شود)

  اوایل دهه 1370 نسخه VHS فیلم توسط موسسه رسانه‌های تصویری منتشر شد. در نوروز 1375 مادر از شبکه 2 و با حذفیاتی پخش شد. در همان روزها ماهنامه فیلم در شماره نوروزی خود(شماره 185) گزارشی از حاتمی منتشر کرده بود که در لندن مشغول مداوا بود، چهره و بدن نحیف حاتمی گویای پیشرفت بیماری بود.  چند ماه بعد در آذر ماه خبر درگذشت حاتمی منتشر شد در حالیکه مشغول ساخت جهان‌پهلوان تختی بود. تلویزیون صحنه‌های از مراسم تشییع کم‌نظیر او را پخش کرد و مادر دوباره پخش شد؛ تماشای مادر، این بار در فقدان حاتمی، تجربه‌ای دشوار بود.

دیالوگ‌هایی از فیلم

جلال‌الدین: تلخی با قند شیرین نمی‌شه. شبو باید بی‌چراغ روشن کرد.

محمدابراهیم: اروای خیکت ما که تو دنیا بز آوردیم. حساب آخرتمونم حکما یازده، یازده‌ست. هر دو سو سوختیم.

سارا(مادر) خطاب به حسین‌قلی‌خان: صاحب منصب بودین، شدین صاحب نام. در همان حمایل غل و زنجیر هم سردارین. حالا ستاره‌های شرف رو بر پیشانی دارین، فقط چند تا پولک را از دوشتون برداشتن.{در اشاره به تمرد حسین‌قلی‌خان از دستور کشتار مردم در مسجد گوهرشاد}

مادر: همه نمیشن مادر. هر کی آدمو واسه وجود خودش می‌خواد. رفیق، آدم، زن، اولاد، همه.{مادر خطاب به محمد ابراهیم}

جلال‌الدین: عشق سپر بلاست. مادر نگاه عاشقارو داره امروز، و امشب امید دیدار یار

غلامرضا: تازه این پلوام، پلوی عروسیشه نه عزا.مادر می‌خواد عروسی کنه، عاشقا عروسی می‌کنن دیگه.

مادر: پُر بیراهم نمیگه بچم. اینم خودش یه وصلته. وعده من با عزیزم امشبه.


مادر: چشم دروغگو رسواست، اما بچه میگه و مادر باور می‌کنه. برین پسرا پیِ برادرتون، خدا پشت و پناهتون. کجاست بره گمشده این گوسفند پیر صحرا، وقت ذبح نزدیکه و قربانی مشتاق و منتظر. برّک پروار من، غلامرضا.

مادر: موقع بدرقه‌اس، البته مونده به اومدن قطار. میگه خوش آن کاروانی که شب راه طی کرد. اول صبح به منزل رسیدن عالمی داره. حال نماز صبح، امید روز تازه، گفتم که من با قطار شب عازمم، صدای پای قطار میاد. بانگ جرس، آوای چاوشی، قافله پا به راهه.

 

سکانسی از فیلم

جاده شمال

ماه‌‌منیر و غلامرضا در یک سفر خیالی با ماشین به طرف تهران می‌آیند

ماه‌منیر  آقاجون پس كي می‌رسيم تهرون؟

غلامرضا  خسته شدی؟

ماه‌منیر  تشنمه

غلامرضا  چشتو ببندی واكنی رسيديم.

ماه‌منير  می‌ترسم از جاده، مادر چشم به راهه.

غلامرضا  شوفری رو از آلمانها ياد گرفتم، تو تسليحات.شوفر كوپنی كه نيستم مال دوره جنگ.

ماه‌منير  گرممه، هوا پر از پشه‌اس.

غلامرضا  برين كنار لشكر وزوزوی پشه و مگس و شب پره، شاه سلطان حسين‌قلی‌خان ناصری می‌آيد.

ماه منير  وقتي رسيديم به گذر من می‌دوم تو كوچه در می‌زنم.

غلامرضا  نه دخترم تو كوچه تاريكه می‌ترسی. 

ماه‌منير  شما كه سر كوچه باشين نمی‌ترسم، می‌خوام داد بزنم مادر، مادر آقاجونو آوردم از تبعيد.

غلامرضا  اگه عمرم به تهرون نرسيد چی؟ اگه نعشمو آوردن تهرون چی؟ 

ماه‌منیر  خاکت کجاست؟ به ماها که نشون ندادن.

غلامرضا  خودتو و غلامرضا رو نيارين سر خاك، بفرستينشون سينما بخندن، از بس كه گريه براشون بده، ناخوش ميشن سر قبر. به محمدابراهيم بگو مراقب خواهر برادراش باشه.

ماه‌منير  چشم 

غلامرضا  جلال ملائكه‌اس. ماه‌منير ماچ بارون كن. از بس كه غلامرضا رو بچلون، آبلمبوش كن.

ماه‌منير  گيس‌های ماه‌طلعتم مي‌بافم. 

غلامرضا  بباف، پاپيون بزن سرخابی، بباف،پاپيون بزن سرخابی 

۲۴-۹-۱۳۹۰ ۰۹:۰۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, گرتا, بانو, Papillon, ممل آمریکایی, جیسون بورن, سروان رنو, senatore, منصور, پدرام, مگی گربه, دن ویتو کورلئونه, رزا, پایک بیشاپ, بهزاد کازابلانکا, نیومن, دزیره, الیشا, IranClassic, میثم, زاپاتا, کاپیتان اسکای, ژان والژان, ناخدا خورشيد, چارلز کین
الیور هاردی آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 74
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 25


تشکرها : 425
( 1182 تشکر در 71 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: و اما عشق... علی حاتمی


مادر  بخش دوم


نگاهی به فیلم

    نمای آغازین فیلم تصویری از حیاط خانه سالمندان است، نمایی از فضایی بهشت‌گونه که کات می‌خورد به کبوتری سفید روی ویلچر  و نمایی از مادر روی تخت و در پسزمینه سفید، نشانه‌هایی که همگی دال بر سفریست که مادر پیش رو دارد. تیتراژ ابتدایی نیز روی این تصاویر می‌آید.

   مادر بعد از مرگ هم‌اتاقیش در آسایشگاه سالمندان تصمیم گرفته که روزهای پایانی عمرش را در خانه قدیمی، و حالا خالی، در کنار فرزندانش بگذراند. صحنه ورود مادر از صحنه‌های فراموش‌نشدنی فیلم است، صدای کلونِ در و غلامرضا که سرخوش و شادان در را باز می کند و مادر وارد حیاط خانه می‌شود(همراه با موسیقی شادمانه با صدای دف و همنوازی) و نگاهی پر حسرت به خانه می‌اندازد، غلامرضا که پشت در قایم شده  چادر مادر را گرفته و می‌بوسد.(شکلی برای بیان مهر فرزند به مادر با وجود ممیزی)

   آشنایی با هر کدام از فرزندانِ مادر در محیط کار و زندگی‌شان است، محمدابراهیم(محمدعلی کشاورز) شخصیتی لمپن دارد و در کار روده است؛ برادر کوچکتر جلا‌‌ل‌الدینِ شاعرمسلک(امین تارخ) کارمند بانک است و به دلیل نوع کار همسرش، ارتباط‌شان از طریق نوار کاست است؛ غلامرضا(اکبر عبدی) عقب‌ماندگی ذهنی دارد و در آسایشگاهی به سر می‌برد، ماه‌طلعت(اکرم محمدی) دختر کوچک و آرام خانواده که زندگی شادی با همسر و فرزندانش دارد(و تنها فرزندی که خانواده و زندگی بسامانی دارد)؛ در طی فیلم خواهر و برادر دیگر هم به خانواده ملحق می شوند، ماه‌‌منیر(فریماه فرجامی) که زندگی پرتلاطم گذشته او را به سوی تنهایی و انزوا سوق داده و برادر ناتنی(جمال/ جمشید هاشم‌پور) که حاصل زندگی پدر در  دوران تبعید است.


   هر چند فیلم در فضای معاصر(تهران اواخر دهۀ 1360) می‌گذرد و نشانه‌های از تهران اين دوره ديده می‌شود(میدان آزادی، تاکسی‌های نارنجی، سر در باغ ملی که در آن دوره هنوز باز بود و البته خیابان‌هایی خلوت‌تر!) اما حاتمی همچنان به همان دلمشغولی همیشگی‎اش پرداخته، چه در محتوا(تکریم گذشته و سنت‌های ناب و از دست رفته) و فرم(رنگ‌آمیزی و نورپردازی صحنه و میزانس)؛ و شخصیت‌هایی که با زبانی خاص و شاعرانه(زبانی آشنا در سینمای حاتمی) سخن می‌گویند، فضا و اشیائی که نماد روزگار خوش اما سپری شده گذشته‌اند: خانه سنتیِ حیاط‌دار، با  حوض قلبی شکل در آن، گلدان‌های شمعدانی؛ کاهو و سکنجبین عصرگاهی با خانواده و دور هم، سفره روی زمین و غذای ایرانی و دوغ در تنگ بلور... و اشیائی که هر یک نقشی از گذشته دارند.

  حضور دوباره مادر ،به عنوان نماد خانواده و حافظ  سنت‌ها، فرزندانی که هر کدام اسیر زندگی مدرن شهری شده و از هم دور افتاده‌اند، را دوباره دور هم جمع کرده و باعث نزدیکی‌ و همدلی‌شان می‌شود.

            

   

    یکی از سکانس‌های قابل اشاره فیلم(از لحاظ تکنیکی و اجرا) صحنه ورود ماه منیر به خانه است که طی یک پلان سکانس اتفاق می‌افتد. صدای در که می‌آید دوربین از مادر فاصله گرفته و همراه جلال‌الدین به پنجره نزدیک شده و ماه‌منیر را می‌بینیم که وارد حیاط خانه می‌شود، دوربین به سمت چپ و به جایی که محمدابراهیم ایستاده حرکت می‌کند و کنایه‌هایش به خواهر و برادرهایش را می‌شنویم و دوربین دوباره به سمت چپ و ورودی اتاق حرکت می‌کند، ماه‌منیر در حال بالا آمدن از پله‌هاست و دوربین با حرکت به عقب او را دنبال می‌کند که خود را به تخت مادر می‌رساند و سر در آغوش مادر می‌گذارد.( حرکت 360 درجه و بدون قطع دوربین)

   دو سکانس پایانی مادر از لحاظ پرداخت و اجرا از صحنه‌های موفق و تاثیرگذار فیلم‌اند. اعضای خانواده شادمان دور هم نشسته‌اند، مادر صحبت از رفتن و سفر ابدی می‌کند(موقع بدرقه‌اس، البته مونده به اومدن قطار. میگه خوش آن کاروانی که شب راه طی کرد...)؛ برق می رود در حالی که صدای مضطرب فرزندان، که در جستجوی چراغ‌اند، شنیده می‌شود، در یک قاب‌بندی زیبا مادر را می‌بینم که با چراغی روشن در دست و به آرامی به سمت پله‌ها در حال حرکت است (موسیقی زمینه، در چهارگاه، نوایی خوش از بدرقه را تداعی می‌کند). در سکانس پایانی ماه‌منیر در حال گفتن دیکته به غلامرضاست و جلال‌الدین تخت مادر را که پوشیده از رنگ‌های سفید و روشن است، مرتب می‌کند؛ حرکت کرین دوربین به بالا، هم‌زمان با مادر که به آرامی دراز می کشد، حالتی عروج‌گونه به مرگ مادر داده؛ و دیالوگ غلامرضا که در هر تماشا همچنان تاثرانگیز است: مادر مرد از بس که جان ندارد. پرداخت صحنه و موسیقیِ زمینه تاکیدیست که مادر با خیالی آسوده از جانب فرزندان به آرامشی ابدی رسیده است.

                    



***

   در زمان اکران فیلم نقدهای تندی که بر علیه فیلم نوشته شد کم نبودند* ولی بعد از مرگ حاتمی، سینمایش شد طلایه دار سینمای ملی(و با نوشته‌های ستایش آمیز از جانب همان منتقدینِ دیروز سینمای حاتمی) و هم فیلم‌هایش بیشتر دیده شدند و بیش از همه مادر،  امروز این فیلم تقریبا به یک فیلم کالت تبدیل شده و بسیاری آن را دیده‌اند و معادل سینمایی واژه مادر در سینمای ایران است. البته در جایگاه فعلی فیلم، فقدان حاتمی و سینمای منحصر به فردش، وجه نوستالژیک فیلم و جایگاه مادر در زندگی هر انسانی، نقش پررنگی دارند.

*البته فیلم ایرادتی هم دارد؛ از جمله در شخصیت‌پردازی بعضی نقش‌ها  و دیالوگهای گاه نامتناسب برخی شخصیت‌ها، ساختار چند تکه، اجرای تئاتری صحنه‌ فلاش‌بک طولانی خانه پدری(گفتگوی پدر و مادر) با دوربین ساکن...


   رقیه چهره آزاد که پیش از این در فیلم و سريال‌هاي مختلفي بازي كرده بود، اينجا براي اولين بار نقش اصلي را بر عهده دارد و همراه این فیلم تبدیل به شمایلی از مادر در حافظه تصویری مردم شد؛ مادران سنتی که سمبل مهربانی و از خودگذشتگی بودند. دیگر نماد مادر سینمای ایران زنده‌یاد حمیده خیرآبادی هم حضور دارد البته فقط در یک سکانس آن هم نقش زنی خوشگذران! سال‌ها قبل امیر پوریا در نوشته‌ای در ستایش حمیده خیرآبادی به نکته جالی اشاره کرده بود، اینکه گویی مادران چاق مادرترند و مهربانتر.


   مادر همانند دیگر آثار علی حاتمی دوبله شایسته و ماندگاری دارد. از منوچهر اسماعیلی گرفته که استادانه گویندگی سه نقش را برعهده داشته(محمدعلی کشاورز با گویندگی نزدیک به شعبان استخوانی در هزاردستان، جمشید هاشم پور و اکبر عبدی در نقش و گویندگی مشابه بهروز وثوقی درسوته دلان) تا بدری نوراللهی که کمی بعد از گویندگی در این فیلم از ایران رفت و  نوای مهربان صدایش با بازی و سیمای رقیه چهره‌آزاد  ترکیب دلنشینی ساخته است.

***

                                

                                      عکس روی جلد سی دی موسیقی متن فیلم

   چند ماه قبل موسیقی متن مادر ساخته ارسلان کامکار، 22 سال بعد از ساخت فیلم، منتشر شد. موسیقی و سازبندی بر مبنای موسیقی اصیل ایرانی و متناسب با حال و هوای سنتی فیلم است. در کنسرت که مهرماه سال جاری برادران کامکار برگزار کردند، قطعه‌ای از موسیقی این فیلم نیز اجرا شد.

موسیقی تیتراژ ابتدایی فیلم 

موسیقی بخش دیگری از فیلم(خانواده دور سفره و  بد شدن حال مادر)

***

شهریار شعر معروفی در قالب شعر نو در رثای مادرش گفته که بخشی از آن، به عنوان حسن‌ختام نوشته، در ادامه می‌آید:

این هم پسر، که بدرقه‌اش می‌کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه‌ی زجرهای او
اما خلاص می‌شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش 
منزل مبارکت.

 

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی‌گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...

***

پ.ن: عکس‌های پست مادر برای اولین بار و در کافه کلاسیک منتشر می‌شود.


۷-۱۰-۱۳۹۰ ۰۶:۰۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, دن ویتو کورلئونه, رزا, میثم, الیشا, پایک بیشاپ, بهزاد کازابلانکا, IranClassic, کاپیتان اسکای, بانو, حمید هامون, اسکارلت اهارا, وثوق, ژان والژان, پدرام, ناخدا خورشيد, Papillon, رامین_جلیلوند, مگی گربه, دزیره, نیومن, چارلز کین
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*******

ارسال ها: 126
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 38


تشکرها : 3160
( 1454 تشکر در 120 ارسال )
شماره ارسال: #47
و اما عشق... علی حاتمی

برای مادر... باید نوشت ...

دبستان می رفتم... پدرم عاشق مرحوم حاتمی بوده و هستند... بردندمان سینما و نمی دانم مادربزرگم را انگار روی پرده می دیدم مقابلم... عاقله زنی به نسبت فربه، سپیدروی و سپیدموی، مهربان، گاه شاعر مسلک.... مادرانی که به معنای واقعی کلمه مادرند؛ انگار بر قامتشان دوخته شده مادر باش، خودرا فراموش کن... زود پیر می شوند، چاق می شوند، شکسته و رنجور، پا درد و کمر درد.... و همه مهربانند و صبور....

عاشق فیلم شدم، بی توجه به صنعت سینما؟ هنر سینما؟! نمی دانستم و مهم هم نبود! (مگر الان می دانم؟!!) یادم است طنین صدای بدری نورالهی(که نامش را هم بعدها یاد گرفتم) مرا شیفته کرده بود، عطوفت و مادری از صدا می بارید... از محمدابراهیم می ترسیدم، خدایا اگر یکی از دایی ها، عموهای آدم اینقدر بدخلق باشد واویلا! جلال الدین برایم جذابیت داشت، اما می گفتم به حتم این یکی دایی را باید در خلوتش تنها گذاشت، یکبار شیطنت، دوبار شیطنت، دفعۀ سوم مرا از اتاق بیرون خواهند انداخت!! غلامرضا، برای من کودک سال، کودک فکر بهترین همبازی می شد! خاله ها را بگو، ماه منیر را نمی توان واداشت قصه بگوید لالایی بخواند نه! این هنر ماه طلعت است.... و آن دایی گمشده ام! باید دهها شبانه روز سوالات کودکانه بپرسم تا بدانم که بوده، تا امروز کجا بوده و اصلا حالا که آمده برای من چه آورده است؟!

در همۀ خانه ها، خانواده ها، هستند خواهران و برادرانی متضاد، مقابل، مکمل.... و مادری باید سایۀ پدری باید که از دل اینهمه تضاد، یک وحدت ناب بیرون بکشد...آه اگر بزرگتری نباشد.... اینک بزرگ شده ام... همۀ مادربزرگها و پدربزرگها رفته اند. خاله ها، دایی ها، عمو ها و عمه ها... پراکنده اند، به محوریت چه بگردند؟! عیدی بیاید دور هم جمع می شوند، عید برود پخشند.....

دایی و خاله قهر می کردند، جوانتر بودند و به نسبت زودتر از کوره در می رفتند، اگر مادر بزرگم فقط و فقط یک نگاه می افکند، برجای می نشستند، آرام می گرفتند... اصلا بر آن نیمکت زیبا عکس یادگاری می انداختند، دست در گردن هم.... پروانه هایی به گرد قامت در حال سوختن یک شمع...نیمه جان و رنجور.... چراغی رو به خاموشی.....

مادربزرگ که  رفت... یک مشاجرۀ ساده می شد قهر... می شد نرفتن، نیامدن، ندیدن سر نزدن، کلام نکردن..... دیگر که بود که بگوید: من مادرم، می بخشم. بترس از آه مظلوم....؟!

و آنگاه که می خندید، آن دندانهای عاریه ای مرتب و آن چشمها که گاه از شدت خنده به اشک می نشست..... همۀ مادربزرگها وقتی می خندند زیباهستند زیباتر می شوند.... آهای جلال الدین، دوری نکن! بیا تو هم بشو هم پالکی طایفۀ چلا!

وقتی مادربزرگ وصیت می کرد، بعد از آن دوبار سکتۀ قلبی... که کجا به خاکم بسپارید، مراسم چگونه باشد..... مادر بود که مقابلم تداعی می شد... مادر بود که باید سر به بالین می گذاشت و می گریستیم.... چون دیگر جان نداشت....

مادربزرگم، تابستانها که پیشش بودم، بافتنی یادم می دادند، برای عروسکهایم لباس گرم زمستان مهیا می کردم پیش پیش و لالایی می خواند...عجب این در فرهنگ کرمان سوزناک بوده و هست ... می گفتند بعد از حملۀ آن خواجۀ قاجار... بعد از آنهمه کشت و کشتار و کورکردن...مردم در خود خزیدند، اشعار رنگ غم گرفت، صداها سوزناک شد... مادر بزرگ شعری داشت....لالا لالا، گل پونه، پلنگ در کوه، چه می خونه؟ پلنگ پیر بی دندون، دری خورده خودِ* دالون، خری خورده خودِ پالون...نه در موند و نه دالونش...نه خر موند و نه پالونش......  می ترسیدم... پلنگ چرا باید بی دندان باشد و چرا باید خانه بخورد؟! چرا باید حیوانِ مردم را بخورد؟! و پلنگ ظلم بود و حیوانیت... مانده بود در سینه ها... رسیده بود به منِ امروز....

دیگر که بخواند...دیگر که ببافد...دیگر که بخندد.... ای وای مادرم.....

*در گویش کرمانی، کلمۀ "خود"، گاه به معنای "با" می آید. دری خورده "با" دالان.

بامهر... بانو

۹-۱۰-۱۳۹۰ ۱۱:۳۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, پایک بیشاپ, گرتا, الیشا, حمید هامون, اسکارلت اهارا, پدرام, Papillon, ژان والژان, ناخدا خورشيد, کاپیتان اسکای, زاپاتا, مگی گربه, پاشنه طلا, الیور هاردی, دن ویتو کورلئونه, نیومن, دزیره, رزا, رامین_جلیلوند, راتسو ریــزو, چارلز کین
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: